محمود بن على خواجوى كرمانى
60
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
هرچه در باب لب لعل تو گويد خواجو * جمله در گوش كن اى دوست كه مرواريدست 119 [ وه كه از دست سر زلف سياهت چه كشيدست ] ح وه كه از دست سر زلف سياهت چه كشيدست * آنكه دزديده در آن ديده خونخوار تو ديدست چون كشد وسمه كمان دو كمان خانه ابروت * گرچه پيوسته كمان بر مه و خورشيد كشيدست جفت اين طاق زمرّد شد ازآنروى چو گيسو * طاق فيروزهء ابروى تو پيوسته خميدست سر زلفت ببريدند و به بالات خوش افتاد * يا رب آن شعر سيه بر قد خوبت كه بريدست آن خط سبز كه از شمع رخت دود برآورد * دود آهيست كه در آتش روى تو رسيدست اى خوش آن صيد كه وقتى به كمند تو درافتاد * خرّم آن مرغ كه روزى به هواى تو پريدست باد را بر سر كوى تو مجالست و مرا نيست * خنك آن باد كه بر خاك سر كوت وزيدست رقمى چند به سرخى كه روان در قلم آمد * اشك شنگرفى چشمست كه برنامه چكيدست خواجو از شوق رخت به سكه كند سيلفشانى * همه پيرامنش از خون جگر لاله دميدست 120 [ چو از برگ گلش سنبل دميدست ] ح چو از برگ گلش سنبل دميدست * ز حسرت در چمن گل پژمريدست به عشوه توبهء شهرى شكستست * به غمزه پردهء خلقى دريدست ز روبهبازى چشم چو آهوش * دلم چون آهوى وحشى رميدست چه رويست آنكه در اوصاف حسنش * كمال قدرت بىچون پديدست چو نقّاش ازل نقش تو مىبست * ز كلكش نقطهئى بر گل چكيدست تو گوئى در كنارت مادر دهر * بشير بىوفائى پروريدست ز گلزار جنان رضوان به صد سال * گلى چون عارض خوبت نچيدست پريشانست زلفت همچو حالم * مگر حال پريشانم شنيدست مسلمانان چه زلفست آنكه خواجو * بدان هندوى كافر بگرويدست